تبليغاتX
کشکول

کشکول
وبلاگی برای تمام فصول
قالب وبلاگ

درمقاله قبلی به این حدیث ازامام رضا علیه السلام اشاره کردیم که ایشان به حضرت عبد العظیم حسنی فرمودند: سلام مرا به دوستانم برسان وبه آنها بگوراه نفوذی برای شیطان برخودشان قرارندهند ودوستانم را به سکوت (کنترل زبان) وترک مجادله وکشمکش بی مورد امرکن وبه آن ها دستوربده که به سوی یکدیگرروآورند وبه دیداریکدیگربشتابند زیرا این کاروسیله تقرب به من است ونیزبه آنها امرکن خود را به بدنام کردن یکدیگرواختلاف با هم مشغول نسازند چرا که من برخود سوگند یاد نموده ام که هرکس چنین کند ویکی ازدوستان مرا خشمگین سازد ازدرگاه خدا بخواهم تا اورا به سخت ترین عذاب ها عذاب نماید ودرآخرت اززیان کاران باشد.[1]



[1] . الاختصاص ص 274


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 12:2 ] [ مهدی مروت ] [ ]

امام رضا علیه السلام قرنها قبل برای ما پیغمامی گذاشته اند که شنیدنی است. حضرت عبد العظیم حسنی این پیغام را نقل می کنند به این معنا که : امام رضا علیه السلام فرمود: سلام مرا به دوستانم برسان وبه آنها بگوراه نفوذی برای شیطان برخودشان قرارندهند ودوستانم را به سکوت (کنترل زبان) وترک مجادله وکشمکش بی مورد امرکن وبه آن ها دستوربده که به سوی یکدیگرروآورند وبه دیداریکدیگربشتابند زیرا این کاروسیله تقرب به من است ونیزبه آنها امرکن خود را به بدنام کردن یکدیگرواختلاف با هم مشغول نسازند چرا که من برخود سوگند یاد نموده ام که هرکس چنین کند ویکی ازدوستان مرا خشمگین سازد ازدرگاه خدا بخواهم تا اورا به سخت ترین عذاب ها عذاب نماید ودرآخرت اززیان کاران باشد.[1]



[1] . الاختصاص ص 274


ادامه مطلب
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 20:3 ] [ مهدی مروت ] [ ]
«حكاياتی از سلوك آسمانی» روايت شد

گروه ادب: بازآفرينی مثنوی طاقديس، اثر ملا احمد نراقی، با عنوان «حكاياتی از سلوك آسمانی» از سوی انتشارات داد و دانش به چاپ رسيد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، «مثنوی طاقديس» اثر ملا احمد نراقی، متخلص به صفايی است كه همچون مثنوی معنوی با ذكر نكات اخلاقی در لباس حكايات، سعی در ارشاد مخاطبان دارد. از اين رو، بسياری اين اثر را دنباله‌رو مثنوی معنوی، اثر عارف نامی مولانا جلال‌الدين بلخی، می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند.

«حكاياتی از سلوك آسمانی» عنوان اثری از صديقه درويش‌زاده، نويسنده و پژوهشگر دينی، است كه وی در اين مجموعه كوشيده تا نظم ويژه‌ای به اين اثر داده و علاوه بر بازنويسی، مباحث اثر را براساس محتوايی تنظيم و ارائه كرده است.

ناشر در آغاز اين اثر، دليل پرداختن به «مثنوی طاقديس» را چنين شرح می‌دهد: «متاسفانه اثر مزبور با همه ويژگی‌های مثبتی كه داشته و دارد به دلايل زير برای مخاطبان امروزی قابل استفاده نيست. فقدان ساختار و تقسيم و تفكيك مطالب، طولانی شدن مثنوی‌ها و يكنواختی و خسته كننده متن منظوم، نداشتن تيتر و عنوان مطالب، نامانوس بودن عبارات از نظر دستوری و قواعد شعری و تركيب واژه‌ها برای مخاطبان امروز از اين جمله است.»

در پايان هر حكايت، مولف خواننده را به جهت استفاده از متن اصلی، ارجاع داده است.

«حكاياتی از سلوك آسمانی» به قلم درويش‌زاده از سوی انتشارات داد و دانش در 2000 نسخه و به قيمت 30000 ريال به چاپ رسيده است.

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 15:43 ] [ مهدی مروت ] [ ]
www.gahneveshteha.com

اين مطلب را ببينيد

[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 10:2 ] [ مهدی مروت ] [ ]

استاد اخلاقي داشتيم درسالهاي اول طلبگي به نام استاد واله(كه خدايش بيامرزد)  كه ازشاگردان مبرز آيت الله ميرزا جواد تهراني بودند ايشان هميشه در درس اخلاقشان اين حديث شريف ازامام باقرعليه السلام رانقل مي كردند و مي فرمودند جادارد اين حديث را با آب طلا بنويسيم و دربهترين جاي ممكن نصب كنيم وآن حديث اين كلمات نوراني است كه مي فرمايد :

الكمال كل الكمال التفقه في الدين والصبرعلي النائبه وتقديرالمعيشه


ادامه مطلب
[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 9:6 ] [ مهدی مروت ] [ ]

جلسه دانشجویی برپا بود ودوستان درباره اینکه سخن گفتن بهتراست یا سکوت با هم بحث می کردند وهرکس برای مدعای خود دلیلی می آورد عده ای که قائل به سکوت بودند دلیلشان را نصیحت لقمان به فرزندش می دانستند که گفته بود : اگرسخن گفتن نقره باشد سکوت طلااست ودیگری گفت: توضیح همین سخن به سخن نیازدارد وبا سکوت نمی شود آن را ترویج کرد وبه دیگران فهماند.


ادامه مطلب
[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 20:14 ] [ مهدی مروت ] [ ]

ديده دريا كنم و صبربه صحرا فكنم

وندراين كاردل خويش به دريا فكنم

صبروانتظاردو وا‍ژه اي كه شيعه خوب معناي آن را ميد اند ومي فهمد (البته شيعه واقعي ) سالهاي سال است كه شيعه به انتظارروزي نشسته است كه مهدي موعود بيايد ودست عدالت گسترش ريشه هرچه بي عدالتي است را بركند وبه زباله دان تاريخ بريزد اما درهمه اين سالها كه گذشته است عواملي بوده كه باعث به تعويق افتادن اين واقعه شده است. گناه ما شيعيان، بي بندوباري وعدم تمكين ازتمامي جوانب دين مبين اسلام ادعاهاي دروغين درباره ارتباط با امام زمان


ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 20:3 ] [ مهدی مروت ] [ ]

جواني فصلي است كه آدمهاي پا به سن گذاشته حسرت ازدست دادنش را مي خورند و نوجوانان نسبت به آن نگاه مبهمي دارند، درحقيقت جواني پلي است كه دو دوره اززندگي انسان را به هم مرتبط مي كند فضايي كه جوان درآن سيرمي كند عجيب وغريب است اعمالي كه ازاو سرمي زند گاهي اوقات اصلا قابل پيش بيني نيست.


ادامه مطلب
[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 10:58 ] [ مهدی مروت ] [ ]

معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

 

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند. در کیسه ی بعضی ها ۲، بعضی ها ۳ و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود.

 

معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.

 

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند.

 

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند…

 

معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

 

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد:

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 16:5 ] [ مهدی مروت ] [ ]

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و ...

 

استادش رفت. شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه  گرفت و بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید: چرا خوابیده ای؟

 

شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم، دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!

[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 16:1 ] [ مهدی مروت ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دیده دریا کنم وصبربه صحرا فکنم
وندراین کاردل خویش به به دریا فکنم
ازدل تنگ گنه کاربرآرم آهی
کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوش دلی آنجاست که دلدارآنجاست
می کنم جهد که خود را مگرآنجا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه
تا چوزلفت سرو سودا زده در پا فکنم
خورده ام تیرفلک باده بده تا سرمست
عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه جام برین تخت روان افشانم
غلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه برایام چو سهو است وخطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
امکانات وب

بک لینک